به روی خودم نمیارم سعی میکنم بهش فک نکنم اگر فک کنم اشکام
سرازیر میشه و یاد اون همه روز خوب میفتم گاهی تنهایی خیلی بهم فشار میاره
یه حرفایی هست که فقط میتونی به یکی بگی اون یکی هم هر کسی نمیتونه باشه .
باید اونی باشه که از بچگی می شناست باهاش بزرگ شدی باهاش شیطونی کردی
مدرسه رفتی دانشگاه رفتی مهمتر از همه باهاش گریه کردی...
تو این سالهای اخیر خیلی از دوستام از ایران رفتن یا رفتن شهر
دیگه یا ازدواج کردن و مشغله زندگی براشون مجالی نذاشت بعضیارو هم خودم
ترجیح دادم باهاشون رابطه ای نداشته باشم. چند شب پیش به اقای دوست میگفتم
که احساس میکنم که دیگه نمیتونم دوست جدیدی پیدا کنم ینی نه اینکه نتونم
درو واقع نمیخوام! البته ادمهایی که باهاشون داشنگاه میری یا سر کار
همکارتن یا پایه استخر و خرید هستنو من نمیگم . منظورم اونیه که بهش نگاه
کنی و حرفی نزنی ولی اون بفهه.
خوب همه اینارو گفتم که بگم من بهترین ادم نزدگیمو یک ساله که
ندیدم باهاش کیلومترها فاصله دارم حالا گیرم که هر روز تلفنی حرف بزنیم چت
کنیم اس ام اس بفرستیم ولی وقتی نمیتونی یه دل سیر تو بغلش گریه کنی چه
فایده داره؟
چند هفته پیش که حال روحیم خراب بود و هی گریه میکردم کلی با
فهیمه حرف زدم و اروم شدم بعدش اقای دوست میگه من اگه بدونم فهمیه درمانی
اینقدر برات خوبه خودم بلیط رفت و برگشت میگیرم براش بیاد حالتو خوب کنه.
خوب انگار بلاخره این طلسم شکسته شده چون هر چی میخواستیم همو
ببینیم نمیشد. ولی عزیز دلم سه شنبه میرسه تهران و میاد خونه ما ولی خوب
فرصتش کمه و باید حتما 5 شنبه مشهد باشه . از صب نشستم دارم لیست مینویسم
که کجاها بریم با هم.
دلم میخواد بریم با هم پارک پرواز بشینیم کنار هم و شهرو نگاه
کنیم و تو سکوت حرف دل همو بشنویم اونقدر حرف نزده دارم که نمیدونم از کجا
شروع کنم. برای من که با هیشکی حرف نمیزنم و دردل نمیکنم(اقای دوست شما
فرق داری عسیسم) داشتن یکی که باهاش حرف بزنم و اون یک گوش شنوا باشه که با
تمام وجودش منو میپذیره خیلی مهمه خیلی عزیزه!
دلم میخواست باغ موزه هنر ایرانی هم بریم و برج میلاد و شاید کافه اریانت و کافه نادری و اون ابشاری که من و اقا ی دوست رفتیم
و خیلی جاهای دیگه که دلم میخواد اون همه حس خوبی که اونجاها داشتمو
باهاش تقسیم کنم البته میدونم وقت نمیشه شاید فقط بشه بریم برج میلاد چون
به اقای دوست گفتم هر وقت فهیمه اومد تهران میریم اونجا:دی
نمیدونم چرا این پست حرف دل من نشد! حرف دل من نشد که بگم
وقتی بهترین دوستت بره بهترنی دوستت رفته... و هیکشی جاشو نمیگیره.... که
حرفای دخترونه وجودت همیشه ته دلت میمونه... که با هیچ گریه ای بغضش از بین
نیمره... که بازوهای عزیزترینت که سرتو میزاری روش و گریه میکنی نمیتونه
جای اونو بگیره... که هی فکر میکنی اگه بری خارج همیشه یک تیکه بزرگ از
فلبت خالی میمونه... که اشک دیگه نمیزاره چیزی بنویسی و ثانیه ها رو
شروع میکنی به شمردن.....
|