1- یعنی مشهد اونقدر همه چیز خوب و اروم و دوس داشتنی بود و اونقدر شبها اروم میخوابیدم و صبج ها با صدای جیک جیک بیدار میشدم که انگار یک رویای واقعی بود.مهمونی رفتم دوستامو دیدم . با فهیمه کلی ولگردی کردیم و خوش گذروندیم ، سوار مترو مشهد هم شدیم که خیلی با مزه بود :دی فقط اقای دوست را کم داشتیم که بشود بهشت :* 2-این چند روز خیلی سخت گذشت،امان از ذات بدجنس ادمها و حرفهایی که مث خنجر به دلم ادم فرود میاد اونم از ادمی که انتظار نداری... 3- دیشب داشتیم تلفنی حرف میزدیم و من براش شعر کودکانه میخوندم و اون قربون صدقه کودک درون 6 ماهه من میرفت یهو یه لبخندی اومد روی لبم که بعدش که خدافظی کردیم هم هنوز بود.راستش یهو یادم افتاد که امروز میشه یک سال و یک ماه از اون روزی که قلبمون یکی شد و بعد مدتها اشنایی یهو اون حسی که هر روز پر رنگ تر شد بینمون شکل گرفت. عصر قراره مث همه 17 ام هر ماه همو ببینیم جالبه که هر کدوم از این ماه گردها خیلی متفاوت بوده ومن چقدر خوشبخت هستم که ما همدیگه رو داریم و نمیزاریم هیچ کسی و هیچ چیزی روزهای خوبمونو خراب کنه 4-یک دختر فروردینی که عاشق اردیبهشته...
|