تبليغاتX

خداوندا...

تقدیرم را زیبا بنویس,

کمکم کن آنچه تو زود میخواهی,من دیر نخواهم...

وآنچه را که تو دیر میخواهی,من زود نخواهم.

(دکتر شریعتی)

کامنتهای غیر اخلاقی به نام من از طرف من نیست این صد بار!

psycho1364@yahoo.com

برای خودم

کتاب

زندگی

خاطره

شعر

خاله زنکی

حرف حساب

داستان کوتاه

دختران قهرمان(فهيمه جونم)

4 تا ستاره مونده تا صبح

زن بودن(الهام جان)

ويولت

پرواز را به خاطر بسپار(نويد عزيز)

انسان جنايت و احتمال

وارش (هستي عزيز)

روزهاي خاكستري(سحر عزيز)

گيلاسي

روزمرگي هاي دخمله بابا

كرم كتاب

ني روحاني

روزهاي خاكستري من

نوشته هاي يك جوان ايراني(اميد عزيز)

علي اقا(عمو علي)

دكتر قضاوت

پازل زندگي

پرواز به سوي پروردگارم

شانتال

صدرا و داداش مهربونش

آست

بادبادك (مستانه)

بانوي شمشير به دست

زلزله(هوووووووووو جون)

مهسا دم بخت

ممول جون

منا خوشگله

سيلويا مهربون

خاله دريا

دايي ارسلان

نازنين ناز نازي

یادداشت های دختر دستفروش مترو

مثلث مرگ!

ارزو

تك نوشته هايي در گذر زندگي

خاطرات زهرا

زن معمولي

بوف بينا

شوكولات تلخ

مرده شور خونه

مدام نامه

روانپريش جون

روياي خيس

يكي از ارش ها

صباي نجيب

پريا

روح سرگردان

ريشه هاي اسمان

برف بازي

نامتناهي دكتر مهرنوش

سارا و عشقوليش

خضر نبي

اسمش چي بود؟

ضد خاطرات

ويولن كوچك

خانم مارپل

دختر کوچولوئه یاغی

گل خونه

پروفایل من!

RSS 2.0
خطاطي نستعليق آنلاين

Designed By Helium



احوالات این روزها

اليوم شنبه اخرين نفر هم كادوي تولد منو داد يك عدد بنده خدا كه گفته بود تا 200 هر چي خواستي برات ميخرم منو برد و برام مانيتور خريد. البته فكر نكنيد تا حالا  بدون مانيتور در خدمتتون بودم. داشتم ولي از اين بزرگا بود كه با گازوئيل كار ميكنه تازه نقره اي بود و ديگه مد نبود قبلا به پدر جان فرموده بوديم كه برايم بخريد كه گفتد همين خوبه تازه لپ تاب داداشت هم كه دست هست! خلاصه پدر جان نخريدند من هم دست به دامن بندگان خدا شدم البته من از اون مانيتورايي ميخواستم كه خودش اسپيكرو وب كم هم داره ولي ايشون فرمودند اون بدبخت مادر مرده اي كه مياد وب كم تو رو هم ميكنه چه گناهي كرده كه تو رو ببينه شب خوابش نبره؟؟؟

خلاصه خريديم و منم خودم چون خيلي هنرمندم به بابام گفتم خودم نصبش ميكنم

چنتا سيم الكي بود كه وصل كردم وخوابيدمصبح كه بيدار شدم روشنش كردم ديدم همه رنگها قاطي پاتيه اصلا رنگ قرمز نداره اين مانيتور. منم زودي زنگيدم نمايندگي گفتم اقا اين چه وضعيه من مانيتور جديد ميخوام !!! خودشون گفته بودن تا 6 ماه تعويض ميكنن . اون اقاهه هم گفت برو تعميرگاه نامه بگير تا عوضش كنيم منم اين مانيتور كذايي زدم زير بغل رفتم تعميرگاه اونا هم تستش كردن گفتن سالمه! منم با چشم اشكبار گفتم به خدا تو خونه رنگاش قاطي بود بعد يك پسر 18-19 ساله بود گفت خودت نصبش كردي منم فرمودم اري من خيلي با استعدادم ايشون هم گفت اينجا هم نصب كن ما ياد بگيريم منم نصبكردم رنگهاي اشتباهي برگشت!!! بعدا اون يكي اقاهه فرمودن كه دخترم خوب پيچاشو سفت نميكني منو ميگي سريع از محل متواري شدم

اها يك لپتاب قرمز سوني تو مغازه ديدم نفس بود به بنده خدا گفتم از اينا ميخوام ايشونم يك نگاهي كردنsusel.gif كه من گفتم حالا همين مانيتور هم نميخواي نخر

بعدا رسيدم خونه به بابام گفتم من كنكور قبول بشم برام ماشينم ميخري؟ اونم گفت اره عزيزم تو دكترا قبول شو ميخرمJust_Cuz_19.gif برات البته من ارشد منظورم بود كه كاملا ايگنور شدم

 

بعد تعميرگاه هم با دوستام رفتيم پالپ منم با هات چاكلت براشون فال گرفتم يك سري فرستادم دانشگاه يك سري خونه بخت يكسري هم بچه دار شدن خلاصه اينكه همه كار ميكنيم اب حوض ميكشيم پيره زن خفه ميكنيم مانيتور وصل ميكنيم كلا در خدمتيم! اينم عكس فال گرفتن در نماي بسته لطفا به لاك پريده انگشتام نگاه نكيند

 

 فال

داداشم ميگفت قرار بوده 2 هفته پيش تو كار گاه بتن ريزي داشته باشن ولي مسئول بتن اومده گفته ما فردا كار نميكنيم داداشم گفته چرا؟ اونم گفته فردا جومونگ داره اگه كار كنيم خسته ميشيم شب زود ميخوابيم جومونگو نميتونيم ببينيم  حالا من نميدونم چرا تا حالا اين جومونگو نديده بود خلاصه اينكه الان چند قسمتشو ديدم خيلي مسخره است

 

 

پ.ن.1  يعني چي مد شده همه ميان ميگن ميخوايم از وب نويسي خدافظي كنيم ميخوايم حذف كنيم مثلا با كلاس بازيه؟

پ.ن.2 والا از خدا كه پنهون نيست از شما چه پنهون من به همه بندگان خدا

به چشم برادري نگاه ميكنمjealous.gif

پ.ن.3 قراره 15 روزديگه بيام تهران واسه امتحان ارشد ولي هيچي نخوندم

پ.ن.4 يك ليست نوشتم از كتابايي كه ميخوام بخرم از نمايشگاه كسي نظري نداره؟؟؟

پ.ن.5 دکتربا زبون خوش بر ميگردي يا با زور؟؟؟bd6.gif

پ.ن.۶ قشنگ نوشته درباره بهار اینجا

پ.ن.۷ اخرین روز فروردین بود

88/01/31 توسط روانی شیطون بلا |

زندگی با مشکلاتش زیباست


یه روز تصمیم گرفتم بخاطر مشكلم خودم رو از بالای ساختمان پرت کنم پایین

.................

 

 طبقه دهم زوجی رو دیدم که عاشقانه یکدیگر رو در آغوش گرفته بودند

 www.isfahan4u.com

 طبقه نهم پیتر رو دیدم که مثل همیشه تنها بود و گریه می کرد

 

طبقه هشتم مردی رو دیدم که نامزدش با بهترین دوستش هم خواب شده بود

 طبقه هفتم دختری رو  دیدم که قرص های ضد افسردگی روزانه اش رو می خورد

 

 طبقه ششم شخص بیکار رو دیدیم که هفت تا روزنامه خریده بود و نا امیدانه دنبال کار می گشت

 


طبقه پنجم آقای وانگ رو دیدم که داشت لباش خانمومش رو می پوشید ؟؟

 

 طبقه چهارم رز رو دیدیم که مثل همیشه با دوست پسرش جر و بحث می کرد

 


طبقه سوم مرد پیری رو دیدم که امیدوارانه منتظر بود تا کسی زنگ خونه اش رو بزنه و به دیدنش بیاد

 


طبقه دوم لیلی همچنان غصه شوهر گم شده اش رو که از یک سال و نیم پیش نا پدید شده بود را می خورد

 

 قبل از اینکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم فکر می کردم من بد شانس ترین فرد دنیا هستم


 


 

الان می دونم که هر کسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره بعد از اینکه تمام اینها رو دیدم به این موضوع فکر کردم که من اونقدر ها هم بد بخت نبودم

همه اون آدم هایی که دیدیم الان دارند به من نگاه می کنند


و حتما پیش خودشون فکر می کنند که اونقدر ها هم بدبخت نیستنند

خیلی خوبه که آدم مهم باشه ولی مهم تر از همه اینه که آدم خوب باشه و هر مقامی هم كه باشه مغرور نباشه.
 

__

88/01/26 توسط روانی شیطون بلا |

گذر عمر

ادامشو نوشتم

دیروز اینگونه بوده ایم:

 

بزي نشست تو ايون

نامه نوشت به  مادرش

من بزي تو هستم

 ناز نازي تو هستم

ديروز رفتم به جنگل

 شيرو كلافه كردم

با اين شاخهاي تيزم

 شكمشو پاره كردم

 

امروز این گونه ایم:

مثل همان لحظه اول عاشقی مان ٬ مثل همان نیمه شب عشق مرا دوست داشته باش عزیزم ...
مثل همان لحظه دیدارمان که مرا در آغوش خودت میفشردی و بر گونه ام بوسه ای میزدی دوست داشته باش ...
عزیزم مرا مثل آن لحظه ای که برای شنیدن صدایم و دیدن آن چشمهای سیاهم بی قراری میکردی دوست داشته باش ...
مرا دوست داشته باش مثل آن لحظه ای که چشمهای زیبایت را برایم خیس میکردی ٬ مثل آن لحظه ای که در زیر باران قدم میزدی و به یاد من ترانه عاشقی را زیر لب زمزمه میکردی ...
مرا مثل گذشته دوست داشته باش عزیزم ...
مثل آن لحظه ای که دستهایم را میگرفتی و با هم در کوچه های شهر عشق قدم میزدیم دوست داشته باش ...
مثل همان لحظه هایی دوست داشته باش که به داشتن چنین عشقی مثل من افتخار میکردی ...
مرا مثل آن لحظه ای دوست داشته باش که گلهای باغ زندگی را دسته دسته میچیدی و به من هدیه میکردی ...
عزیزم مرا مثل لحظه ای که از دوری من اشک میریختی و زندگی برایت بدون من هیچ معنایی نداشت دوست داشته باش ...
رسم عاشقی  دوست داشتن و محبت و وفاست ، پس عزیزم بیا و رسم عاشقی را خوب به جا بیار  ...
مرا مثل گذشته دوست داشته باش تا زندگی من نیز مثل گذشته شیرین و پر از آرامش باشد ...
مثل آن لحظه ای که هنگام غروب دلتنگ من می شدی دوست داشته باش ٬ مثل لحظه ای که من در آن لحظه برای تو اشک میریختم و   با صدایم به تو آرامش میدادم ، با همان آرامش عاشقانه ات مرا دوست داشته باش ...
مرا دوست داشته باش عزیزم چون تو در این دنیای بزرگ تنها کسی هستی که مرا دوست میداری ...
عزیزم بیا و تو هم تنها کسی باش که من تو را دوست میدارم ...

 

 

 

و فردا......................................................

 

چون دوستان درباره اینده نظرات زیادی دادن خودم اینده رو مینویسم

مرد:چرا وقتی دعوا میکنیم عصبانی نمیشی

زن: خودمو کنترل میکنم

مرد: چه جوری؟

زن: توالت میشورم!

مرد:چه ربطی داره؟

زن: اخه با مسواک تو میشورم

 

88/01/19 توسط روانی شیطون بلا |

من

برای روز میلاد تن من
نمی خوام پیرهن شادی بپوشی
به رسم عادت دیرینه حتی
برایم جام سر مستی بنوشی
برای روز میلادم اگر تو
به فکر هدیه ای ارزنده هستی
منو با خود ببر تا اوج خواستن
بگو با من که با من زنده هستی

که من بی تو نه آغازم, نه پایان
تویی آغاز روز بودن من
نزار پایان این احساس شیرین
بشه بی تو غم فرسودن من

نمیخوام از گل های سرخ وآبی
برایم تاج خوشبختی بیاری
به ارزش های ایثار محبت
به پایم اشک خوشحالی بباری

برای روز میلادم اگر تو
به فکر هدیه ای ارزنده هستی
منا با خود ببر تا اوج خواستن
بگو با من که با من زنده هستی

88/01/17 توسط روانی شیطون بلا |

دوباره زندگی

 

 

اول ا ز همه ميخوام به دعوت صدرا عزيز 10 قانون زندگيمو بنويسم البته اينا قانون نيستن ولي چيزايي هستن كه بهشون اعتقاد دارم وشايدم سعي كردم كه بهشون برسم

 

 

1-    بي حرف پيش اين جمله متن زندگي منه:

خدايا من غريبم و ذكر تو غريب و من با تو الف گرفته ام كه غريب با غريب الف ميگيرد

 

2-    اميدوار باشم حتي تو بدترين شرايط! خيلي تلاش ميكنم كه به اين هدف برسم البته اين چند سال خيلي بهتر شدم

3-    هميشه خواسته هاي خودم برام در الويته شايد خودخواهي باشه ولي تا جايي كه براي كسي مشكلي ايجاد نكنه براي هيچ كسي اندازه خودم اهميت قائل نيستم

4-    به يك نفر چند بار فرصت بدم شايد 3 بار! بعدش اگه ديدم فايده اي نداره كات كامل ميكنم اصلا هم برام مهم نيست بقيه چي ميگن

5-    اگه ببينم يكي داره بهم دروغ ميگه يا با كنايه يه چيزيو ميگه به روش ميارم شايد بي ادبانه باشه ولي بهتر از اينه كه ادم خر فرض بشه

6-    الان چند ساله وقتي ناراحت ميشم ميرم يه گوشه و تنهايي فكر ميكنم خيلي سعي كردم كه تو اين شرايط تصميم نگيرم

7-     هيچ وقت محبتمو از كسي دريغ نكنم كه نميكنم شايد با بند 3 در تناقض باشه ولي كلا همه بهم ميگن ادم مهربوني هستم شايد چون دوس داشتنمو ابراز ميكنم و اگر موقعيت مناسب باشه از تعريف كردن از يك نفر كوتاهي نميكنم

8-    به اجساساتم اجازه ميدم بروز كنه جلوي خودمو نميگيرم و از اينكه احساسات قشنگي دارم به خودم ميبالم

9-    هيچ وقت از اينكه به خواسته پدر مادرم عمل كنم پشيمون نشدم شايد بر خلاف خواسته من بوده و همون موقع ناراضي بودم ولي الان كه يكمي عاقل تر شدم از اينكه به حرفشون گوش ميدم خوشحالم

10- هيچ وقت از كار و درس خوندن و فعال بودن دست بر ندارم ذهني كه فعال نيست از بين ميره

 

 

 

 

خوب اينم از اين 10 قانون صدرا جان اون نفرينت منو نگيره يه بار  . من دعوت میکنم از دخملی اقا رضا با وبلاگ(تو کامنتا بنویسه)  صفورا و بانوی شمشیر به دست  .اگه ننویسن نفرین کچلی صدرا میگیرشون

راستي مسافرت كه بوديم وقتي به كرمانشاه رسيديم ديدم چه مردم مهربوني داره خيلي با مردم شهراي ديگه فرق داشتن بافت شهر قديمي بود بازارش كه فوق العاده بود از اين بازاراي تو در تو كه براي هر چيزي يك راسته دارن من كه همش تو اين راسته شيريني پزا بودم همش بهمون شيريني تعارف ميكردن به خواهرم گفتم اگه چند دور از سر بازار بريم و برگرديم همش شيريني بگيريم ديگه لازم نيست بخريم 2 تا چعبه ميتونيم پر كنيم كه ناگهان خواهر جان زد تو سرم كه اين چه فكراييه ميكني

اها لوازم ارايش خيلي ارزون بود الان كه برگشتم همش دلم ميسوزه چرا بيشتر نخريدم

 

 

اها يه خبر مهم 2 روز ديگه تولد بهترين رواني دنيا ميباشد 17 فروردين 1364 ساعت 6 عصر  قدم نورسيده خودم مبارك باشه aem32.gif

راستي خيلي كيف داره كه تولد چنتا دوست جون جوني توي يك روز باشه مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟cancan.gif

 

 

88/01/15 توسط روانی شیطون بلا |

بازگشت پیروزمندانه

مسافرت بوده ام امروز بازگشته ایم

بسیار خوش گذشته است

۲ عدد درخت را به هم گره زده ام

برای کامنتهای پست قبل ممنون ولی فکر نکنم فرصت بشه جواب بدم

به زودی اینجا یک پست درست و درمون میگذارم

همگی زنده اید؟؟؟؟

88/01/13 توسط روانی شیطون بلا |

روزگارت بهـار لحظه هایت پر از شکوفـه باد

fal

88/01/01 توسط روانی شیطون بلا |