تبليغاتX

خداوندا...

تقدیرم را زیبا بنویس,

کمکم کن آنچه تو زود میخواهی,من دیر نخواهم...

وآنچه را که تو دیر میخواهی,من زود نخواهم.

(دکتر شریعتی)

کامنتهای غیر اخلاقی به نام من از طرف من نیست این صد بار!

psycho1364@yahoo.com

برای خودم

کتاب

زندگی

خاطره

شعر

خاله زنکی

حرف حساب

داستان کوتاه

دختران قهرمان(فهيمه جونم)

4 تا ستاره مونده تا صبح

زن بودن(الهام جان)

ويولت

پرواز را به خاطر بسپار(نويد عزيز)

انسان جنايت و احتمال

وارش (هستي عزيز)

روزهاي خاكستري(سحر عزيز)

گيلاسي

روزمرگي هاي دخمله بابا

كرم كتاب

ني روحاني

روزهاي خاكستري من

نوشته هاي يك جوان ايراني(اميد عزيز)

علي اقا(عمو علي)

دكتر قضاوت

پازل زندگي

پرواز به سوي پروردگارم

شانتال

صدرا و داداش مهربونش

آست

بادبادك (مستانه)

بانوي شمشير به دست

زلزله(هوووووووووو جون)

مهسا دم بخت

ممول جون

منا خوشگله

سيلويا مهربون

خاله دريا

دايي ارسلان

نازنين ناز نازي

یادداشت های دختر دستفروش مترو

مثلث مرگ!

ارزو

تك نوشته هايي در گذر زندگي

خاطرات زهرا

زن معمولي

بوف بينا

شوكولات تلخ

مرده شور خونه

مدام نامه

روانپريش جون

روياي خيس

يكي از ارش ها

صباي نجيب

پريا

روح سرگردان

ريشه هاي اسمان

برف بازي

نامتناهي دكتر مهرنوش

سارا و عشقوليش

خضر نبي

اسمش چي بود؟

ضد خاطرات

ويولن كوچك

خانم مارپل

دختر کوچولوئه یاغی

گل خونه

پروفایل من!

RSS 2.0
خطاطي نستعليق آنلاين

Designed By Helium



قرو قاطی

تا حالا شده تو دلتون يكيو براي يه كاري كه كرده مسخره كنيد بعدا كلي هم بشينيد اين رفتارشو تحليل كنيد كه چون فلان مشكلو داشته اين كارو كرده بعدا 2 سال بعد دقيقا خودتون همون كارو انجام بدين!!!! تازه كلي هم به خودتون حق بدين؟ خلاصه اينكه پيش وجدانه كلي سوسك شدم رفت!

 

يه چيز با مزه كه كشف كردم اينه كه پسر هم سايه بالايي كپي ساسي مانكنه!!!!! يعني من رفتم بالا با خواهرش كار داشتم اينو كه ديدم يهو زدم زير خنده! پسره هاج واج با خودش ميگفته دختره خل و چلو ببين اومده بالا زنگ زده كه بخنده!

جمعه هم داشتم ميرفتم يه سر هفت حوض دم در ورودي ديدمش باز نيشم باز شد خداييش مو نميزنه البته صداشو نميدونم چه طوره  يك سال از من كوچيكتره مهندس صنايع البته منكه فضول نيستم خواهرش داشت ميگفت

 

 

تو يوني ما دستشويي ها رو اون ته ته ساختن انگار مثلا ادم ميخواد كار خلافي بكنه واسه همين بايد بره اون پشت مشتا! 4شنبه بعد كلاس ميخواستم برم تو دستشويي البته جيش نداشتم ميخواستم مقنعه در بيارم  يه كرمي رژي چيزي بزنم خلاصه يه كاري داشتم ديگه. حالا اون 2 تا در هست همون ته دانشگاه كه در وروديه دستشويه من كه رفتم اونجا هر چي فك كردم اولي واسه دختراس يا دومي يادم نيومد(اخه من فقط صبح كه ميام يوني با ظهر و عصر كه ميخوام برگردم ميرم اونجا :دي) واسه همين همون اولي رفتم سريع دكمه هاي مانتومو باز كردم ولي مقنعه هه حوصلشو نداشتم كه دوباره مرتبش كنم در نيوردم رو به ايينه داشتم رژ ميزدم يهو تو ايينه ديدم يكي از برادراي دانشگاه از دستشويي اومد بيرون داشت دكمه هاي جينشو ميبست :دي منو كه ديد چشماش 4 تا شد كلي هم هول شد گفت اينجا دستشويي خانوما بود؟ بعد چون يه پسر ديگه هم از يه دستشويي ديگه اومد بيرون معلوم شد كه اون كه واقعا ته ته ته يونيه دخترونس :دي

خلاصه با همون وضعيت دكمه باز رژ تو دستمو اينا پريدم بيرون دستشويي بغلي

 

  

قراره براي درس تشخيص يك كيسو ببريم سر كلاس ازش مصاحبه بگيريم(اين كيس با كيس كامپيوتر يه هوا توفير داره)از اونجايي كه هيشكي حاضر نيست بياد يوني واسه اينكه يوني شاخ داره منم گير دادم به يكي از بچه هاي كلاس زبان ومخشو زدم كه هم درمانش كنم هم چند جلسه كه با هم حرف زديم ترسش ريخت بياد يوني جلو بچه ها ازش مصاحبه بگيرم فعلا هيچ كدوم از بچه ها نتونستن كسيو راضي كنن كه بياد فك كنم استاده يه نمره تپل بهم بده :دي

 

 

 مخاطب هميشه خاص:

سالهاي زياديه كه تولدت در  كنارت بودم امسال 25 ساله ميشي فك كم اين 25 سالگي برات همراه با اتفاقاي خوبي باشه ديشب عكسمونو با فتوشاپ درست كردم كه برات بفرستم خيلي خوشگل شد عكسيه كه روي ميزم ميزارم كه هميشه يادم بمونه روي ميزت ميزاري كه هميشه يادت بمونه(بغض). چقدر اون شب كه اين عكسو گرفتيم خوش گذشت يادت مياد؟

 

 

مخاطب يكم خاص:

دوست جان چند روز پيش با دخملي حرفتو ميزديم واينكه چرا نيستي و كدوم گوري هستي؟ حالا خودت مثل ادم مياي اون پست من كه با دخملي تو كوچه بازي ميكردين و من براتون اب ميوه خريدم حاضري ميزني يا ديگه نمياي اينجا رو يواشكي بخوني  فهمیدی؟ 

 پ.ن .شاتل هنوز نتمو وصل نكرده

88/07/28 توسط روانی شیطون بلا |

واي چقدر درس نخونده دارم

Yard by yard

Life is hard

Inch by inch

Life is clinch

 

چقدر اين پست زيبا بود انگار حرف دل منو ميزنه

88/07/21 توسط روانی شیطون بلا |

کاش یادش بمونه!!!

 

1-من رسما اعتراف ميكنم غلط كردم ارشد قبول شدم اقا نخواستيم منصرف شدم بياين پسش بگيرين. اهاي جوونا گول نخورين فك نكيند دانشگاه خبريه راستش يه خبراي هست و لي زياد جالب نيست.الان خود من به عنوان يك رواني شيطون بلا واقعا رواني شدم از بس به ما ترجمه تحقيق و كنفرانس دادن اونم واسه 4 تا درس ناقابل!! ايشش من دلم ميخواد تا ظهر بخوابم. حالا كلاسا به كنار نميدونم با چه عقلي رفتم كلاس زبان هم اسم نوشتم كه مجبورم بعد از يوني به حالت پيتكو پيتكو خودمو برسونم. حالا باز هم تا اينجا خيلي بد نبود و ميشد چند روزي تا لنگ ظهر خوابيد ولي يهو پسر خاله هه هنوز منو نديده چاق سلامتي نكرده ميگه 2 شنبه و 5 شنبه مياي بيمارستان و پژوهشكده پيش خودم كار ميكني كه تجربه پيدا كني بعدا هم ميتوني بيشتر بياي!!!!.تازه بايد چادر براي اونجا  هم سرم كنم . حالا من نخوام برم نميدونم كيو بايد ببينم ؟اصلا من تجربه نخواستم!!! دكترا هم اه اه بدم مياد. حالا باز اگه حقوق بده خوبه شايد رفتم.

 

2-اين شاتل هم واقعا تركونده و قراره 15 روز ديگه اي دي اس ال منو وصل كنه. 8 گيگ گرفتم كه همش بشينم فيلم دانلود كنم البته اگه فرصت بشه.فعلا كه با گازوئيلي اپ وبلاگ خوني ميكنيم!

 

3-بچه هاي كلاس هم بدك نبودن چنتاشون خيلي زرنگن هر چي استادا ميپرسن تا من ميام فك كنم اين چي ميگه اينا جوابو دادن رفته!!! اه اه بدم مياد از اين بچه هاي درس خون. من كه تصميم گرفتم اصلا به خودم فشار نيارم و مثل قبل شب امتحاني درس بخونم.قبل كلاس رشد پيشرفته با دوستم رفتيم از اب سرد كن  اب بخوريم چنتا ديگه از بچه هاي كلاس هم بودن يهو ديدم يه اقايي با بچه ها داره حرف ميزنه انگار اونم ميخواست اب بخوره چنتا از دخترا هم ميگفتم شما بفرماييد ولي اقاهه گفت نه  اول بچه ها!!!! حالا دقيقا لحظه اي كه من و روجا داشتيم اب ميخورديم. من فك كردم يكي از پسرهاي كلاسه برگشتم بگم بشين بينيم باااااااااع خودت بچه اي كه يهو روجا  اروم گفت هيس استاده!!! منم به جوونيش رحم كردم هيچي نگفتم.

4-يكي از بچه ها پرسيده بود اون 2 تا دوست وبلاگي كه تو مشهد و تهران ديدم كيا بودن كه بايد خدمت ارزو عزيز عرض كنم كه يكيشون كه اصلا راضي نيست بگم اون يكي هم بهش قول دادم نگم كه اسمشم صبا بوده خيلي هم چاق بوده تازه كلي هم  وقتي ميخواست منو دم پارك پيدا كنه سر كارش گذاشتيم و بهش خنديديم( من و فهيمه)خدایی صبا فک میکردی اینقدر من ماه باشم؟؟؟

 

5-شده تا حالا زير شر شر بي پايان باران تنها به حرمت يك نگاه ساده آنقدر خودت را لفت دهي تا من خيس شود و وقتي به خانه ميرسي او شده باشي؟می دونی! بچه که بودم پاییز رو به خاطر شنیدن خرد شدن برگ ها زیر پام دوست داشتم . وقتی برگی رو می دیدم با تمام وجود روی کمرش می پریدم و وقتی که له می شد ، می خندیدم ... ولی حالا هر برگی که زیر پای رهگذری خرد میشه انگار منم که له می شم ...
کاش می تونستم بین برگ ها قدم بزنم بدون اینکه اونا رو له کنم .

88/07/17 توسط روانی شیطون بلا |

زندگي جديد

تهرانم امروز هم رفتم دانشگاه یه سر و گوشی اب دادم

طی ۲ روز گذشته ۲ تا دوست وبلاگیو دیدم یکی مشهد و یکی تهران و هر دو لحظه اولی که همو دیدیم خیلی جالبناک شد

فعلا اینجا اینترنت گازوئیلی دارم باید برم تقاضای اي دي اس ال كنم اومدم همه وبلاگارو خوندم كم و بيش كامنت همگذاشتم

به زودي با اخبار جديد به روزم

پ.ن  باري مخاطب هميشه خاص

 منم دلتنگم به همون اندازه ايكه تو اشك ريختي منم شب با ديدن ستاره هايي كه شب قبل با هم نگاه ميكرديم اشك ريختم براي همه لحظه ها براي همه خنده ها براي همه دوستي ها

88/07/11 توسط روانی شیطون بلا |

قدیم ندیما

دارم وسایلمو جمع میکردم تو سی دی ها چنتا سی دی بود که روش نوشته بودم دانشگاه با شماره هایی که به ۱۰ میرسید. من عکاس گروه بودم و هر وقت بیرون میرفیتم این دوربین دستم بود البته بعضی وقتها هم بچه ها از من میگرفتن و اونا هم هنر نمایی میکردن. خلاصه با اینکه زیاد اهل ورق زدن خاطرات قدیمی  نیستم ولی حس خوبی بهم داد.خوب توقع ندارین که عکسها بدون سانسور باشه؟ البته یه سری از عکسها واقعا قابلیت سانسور نداشت واسه همین فقط اونایی که با مانتو بود میزارم با یه توضیح کوچولو درباره هر عکس. کامنت ها هم میخواستم ببندم که چون خودم از کامنت دونی بسته خوشم نمیاد باز میزارم

01

این عکس فقط بینی من دیده میشه که دارم حمله میکنم برای فوت کردن کیک تولد هانیه فک کنم جاسمین رفته بودیم وسطای تابستون. من بفهمم کی این عکسو گرفته خفش میکنم

 

02

این عکس یه روزیه که ما از یونی فرار کرده بودیم رفتیم وکیل اباد صفا سیتی . میخواستیم کباب کثافت هم بخریم که سارا مانع شد  گفت هنوز جوونیم ارزو داریم. تو این لحظه که عکس شکار شده من و سارا داریم صید قزل الا میکنیم

 

03

این  عکس ته کتابخونه دانشکده است و من سیما و سارا با بقیه بچه ها که داشتیم کارای درس تشخیص انجام میدادیم اون وسط مسطا هم کلی خوردنی خوشمزه بود

04

شبی که بعد از کلاس شام رفتیم بیرون واونقدر بد گذشت که من شب برگشتم خونه فقط گریه کردم از بس که عصبانی بودم

 

05

برگرشت از مسافرت با دوستام. کلا اون واگن قطار ترکید از بس ما زدیم و رقصیدیم

 

06

اینجا بچه ها منو با شلنگ اب شستن تا بعدا با سر و صرت تمیز برم به قرارم برسم

 

07

ناهار باغ پونه کلا خیلی جالب بود بعدش یه سری مراسم جانگولر داشت که اینجا نمیشه فیلمشو گذاشت هر وقت میبینم از خنده منفجر میشم غذاشم هم خیلی افتضاح بود

08

شام با یک نفری فسف فود غذای سفید من که نفهمیدم چی خوردم یه سوپ بد مزه هم بود که عکسشو پیدا نکردم

 

احتمالا ادامه داره عکسا اگه حوصله اپلود داشته باشم

88/07/04 توسط روانی شیطون بلا |