تبليغاتX

خداوندا...

تقدیرم را زیبا بنویس,

کمکم کن آنچه تو زود میخواهی,من دیر نخواهم...

وآنچه را که تو دیر میخواهی,من زود نخواهم.

(دکتر شریعتی)

کامنتهای غیر اخلاقی به نام من از طرف من نیست این صد بار!

psycho1364@yahoo.com

برای خودم

کتاب

زندگی

خاطره

شعر

خاله زنکی

حرف حساب

داستان کوتاه

دختران قهرمان(فهيمه جونم)

4 تا ستاره مونده تا صبح

زن بودن(الهام جان)

ويولت

پرواز را به خاطر بسپار(نويد عزيز)

انسان جنايت و احتمال

وارش (هستي عزيز)

روزهاي خاكستري(سحر عزيز)

گيلاسي

روزمرگي هاي دخمله بابا

كرم كتاب

ني روحاني

روزهاي خاكستري من

نوشته هاي يك جوان ايراني(اميد عزيز)

علي اقا(عمو علي)

دكتر قضاوت

پازل زندگي

پرواز به سوي پروردگارم

شانتال

صدرا و داداش مهربونش

آست

بادبادك (مستانه)

بانوي شمشير به دست

زلزله(هوووووووووو جون)

مهسا دم بخت

ممول جون

منا خوشگله

سيلويا مهربون

خاله دريا

دايي ارسلان

نازنين ناز نازي

یادداشت های دختر دستفروش مترو

مثلث مرگ!

ارزو

تك نوشته هايي در گذر زندگي

خاطرات زهرا

زن معمولي

بوف بينا

شوكولات تلخ

مرده شور خونه

مدام نامه

روانپريش جون

روياي خيس

يكي از ارش ها

صباي نجيب

پريا

روح سرگردان

ريشه هاي اسمان

برف بازي

نامتناهي دكتر مهرنوش

سارا و عشقوليش

خضر نبي

اسمش چي بود؟

ضد خاطرات

ويولن كوچك

خانم مارپل

دختر کوچولوئه یاغی

گل خونه

پروفایل من!

RSS 2.0
خطاطي نستعليق آنلاين

Designed By Helium



سکوت

میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود
میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟

یکی از مشاوران میگوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را
بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».

اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:

«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند
و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به
کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند
بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا
به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه
مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد

88/10/03 توسط روانی شیطون بلا |

شب یلدایی متفاوت دارم اینبار!

از طرف ارش عزیز دعوت شدم به بازی شب یلدا! خوب من زیاد اهل بازی وبلاگی واین حرفا نیستم ولی این. بازی ساده‌ای است: کسی شروع می کند و 5 نکته از چیزهایی که خوانندگان وبلاگش در مورد شخصیت او نمی‌دانند را می‌نویسد و آخرش هم 5 نفر را معرفی می‌کند. آن 5 نفر هم به همین ترتیب بازی را ادامه می‌دهند.

خوب من فکر میکنم اینجا هیشکی از اخلاق من کامل چیزی نمیدونه واسه همین 5 تا از خصویت های اخلاقیمو مینویسم البته قبلا تصمیم داشتم یه همچین پستی بنویسم ولی خوب همش پشت گوش مینداختم و پست های چرت و پرت مینوشتم!!

 

1-     ادم ساده ای هستم و به ادمها ظن مثبت دارم  به قول خواهری دیگه رو به خنگی میرم!!!! ولی خوب دوس ندارم درباره ادمها توی دفعه های اول بد فکر کنم و همشونو هیولا تصور کنم

2-     اصلا تحمل انتقاد شدن رو ندارم اصلا اصلا اصلا! البته اگه یکی انتقاد کنه من هیچی نمیگم ولی بعدا میشینم یه دل سیر گریه میکنم گاهی هم چنتا دل سیر.دوس ندارم یکی بهم بگه کارم اشتباه بوده حتی اگه خودم بدونم اشتباهه

3-     خوش برخوردم! با هیشکی حتی اگه ازش بدم بیاد بد برخورد نمیکنم سعی میکنم وقتی با بقیه هستم بهشون خوش بگذره و لحظه های خوبی را داشته باشن!!! از دوستای بلاگفایی صبا میتونه شهادت بده که چقدرمشهد که بود بهش با من خوش گذشت تو اون چند ساعت . کلا ادم اجتماعی و خوش مشرب که میگن منظورشون منم!

4-     با اینکه به نظر میرسه که بی نهایت احساساتی هستم والبته درسته ولی خوب هیشکی اون روی عاقل منو نمبینه که پشت احساساتی بودنم پنهانه و من تصمیمامو با اون قسمت میگیرم.مثلا تصور کن یه نفر میخواد یه تصمیمی بگیره احساسش یه چیز میگه عقلش یه چیز !!!! من شاید دلم بخواد حرف احساسمو گوش کنم ولی 99% حرف عقلمو گوش میدم اون یک درصد هم برای ضریب خطا گزاشتم

5-     خدارو دوس دارم! خیلی زیاد! گاهی که دلم میگیره میشینم و براش نامه مینویسم ازش کلی گله شکایت میکنم کلی گیس و گیس کشی میکنیم تا حالم خوب میشه. خوب راستش من همین زبون فارسیو که میفهمم چی میگمو ترجیح میدم به تکرار دعاهایی که معنیشو نمیدونم گاهی چنتا برگه بزرگ براش مینویسم و بعد اروم میشم! شاید نماز درست حسابی نخونم و خیلی چیزای دیگه ولی فراتر از  همه این حرفا و ظواهر دوستش دارم.شاید لحظه ای که حس کردم اومد و دستمو گرفت لحظه ای بود که داشتم اسممو میزدم برای نتایج ارشد. اونقدر استرس داشتم که چند بار زدم و هر دفعه ارور میداد بعدا مامان میگفت اسمتو اشتباه نوشتی یا شماره شناسنامت غلطه ولی وقتی همه اینارو درست کردم بازم هم میگفت همچین داوطلبی نداریم! اونقدر فشارم پایین بود که داشتم می افتادم.تو دلم فقط گفتم خدایااااااااااااااااااااا! و شروع کردم به گریه تو بغل مامانم .مامانه هم از گریه من گریه اش گرفته بود که یهو تو همون حال فهمیدم چه اشتباهی کردم و چیو اشتباه زدم!  انگار جرقه زد!یعنی اگه حتی حالم هم خوبوبد عمرا میفهمیدم چی شده  و چیو اشتباه زدم! لحظه ای که اسمم اومد انگار رفتم تا تو بغلش و یه فرنچ کیس بهش دادمو برگشتم

 

 

حالا من نمیدونم کیو دعوت کنم که حوصله بازی داشته باشه ولی خوب دلم میخواد پریا و  و فریبا  و خورشید  صهبا و مهرنوش  بازی کنن

 مرسی برای دو پست قبل که جویای حالم بودید. گاهی فقط احتیاج دارم یه چیزی بنویسم تا سبک بشم

پ.ن. چهار شنبه

شب یلداتون  قشنگ و رویایی دوستون دارم

88/09/29 توسط روانی شیطون بلا |

ناگفته ها

جدیدا تو وبلاگا مد شده همه از خواننده هاشون میخوان که بگن چه برداشتی از اونا دارن خوب حتما خواننده ها از روی نوشته ها باید اونا ر و بشناسن. به نظر من این جوری نمیشه شناختی به دست اورد مثلا نمیشه بگی چون فلانی خیلی طنزمینویسه پس خیلی ادم شادیه یا اگه عاشقانه مینویسه اون عاشقه! خوب هیچ الزامی وجود نداره که این تصور درست باشه البته نه اینکه اون نویسنده داره چیزی غیر واقعی از خودشو نشون میده  نه منظورم این نیست بلکه من فکر میکنم ادمها گاهی اون چیزی رو که تو دلشونه نمیگن ونمینویسن شاید پشت لبخند ها و گریه هاشون پنهان میشن و شاید پشت چهره جدی و مقتدرشون! مثلا من مطمئنم اگه تو این بازی شرکت میکردم ۹۹ درصد میگفتن تو خیلی شیطون هستی! البته اشتباه نمیگن ولی خوب من هم گاهی خیلی خیلی جدی میشم و اصلا نمیشه تحملم کرد ولی خوب هیچ وقت اون جنبه بدم اینجا نشون داده نمیشه

حالا من میخواستم اصلا یه چیز دیگه بنویسم نمیدونم چرا اینونوشتم بعدا اون ماجرا رو مینویسم

این شعر هم بی ربط نیست

حقیقت انسان به آنچه اظهار می کند نیست....

بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز

است،بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش

بلکه به نا گفته هایش گوش کن!

88/05/07 توسط روانی شیطون بلا |

خیال

توي اين دنيا ميگردي و ميگردي

شايد سالهاي سال!

بلاخره يه  روزي پيدا ش ميكني

هموني كه سالها منتظرش بودي!

اسمشو هر چيزي ميتوني بزاري

معشوقت معبودت محبوبت رفيق هميشگيت!

فرقي نميكنه . ميكنه؟

شايد با اون چيزي كه تو ذهنت اش ساختي يه فرقهايي داشته باشه ولي در كل كه بخواي

فكر كني خود خودشه!

هر روز بهم نزديك و نزديك تر ميشين

بعدا ميفهمي اونم تو تنهاييهاش منتظر تو بوده

واي چه ذوقي داره!

خوب ديگه همه چيزسرجاشه و دنيا به كامت ميگرده

و

تمام!

 

نه عزيز من تمام نميشه

مشكل از اينجا شروع ميشه

اين كه بهم ميرسيم ولي يادمون ميره كه قرارمون اين بوده كه شونه به شونه هم راه بريم

قرار نبود از هم نردبون بسازيم براي موفقيت

قرار نبود كه سالهايي كه براي رسيدن بهم گذرونديمو يادمون بره

قرار نبوده زندگي به يك پيمان ساده خلاصه بشه

من ميخوام ياد بگيرم كه اگه دلش پر زد براي دويدن از روي يك تپه مانع نشم

اگه خواست بره از بالاي كوه و دلتنگيهاشو داد بزنه نگم خطرناكه

اگه اهسته قدم ميزد هلش ندم كه تند بره

اگه خواست استراحتي بكنه نگم از قافله عقب ميمونيم

 

خيلي خيلي سخته ولي بايد ياد بگيرم همه بايد ياد بگيريم

نميشه اوني كه يه سختي پيدا كرديم به لحظه اي از دست بديم!

 

نبايد يادم بره تنها موندن سخته!

نبايد يادم بره لذت در كنار هم قدم زدنو!

نبايد يادم بره تو مال من ، من مال تو، اينا همش بزرگترين اشتباه زندگيه

نبايد يادم بره كه عشق با رهايي شروع ميشه و هيچ وقت تموم نميشه

 

پ.ن مخاطب خا ص نداره

88/04/17 توسط روانی شیطون بلا |

ترتیب تولد

Click to view full size image

زنگ زدم به مریم دختر عموم که تازه بچه دومش به دنیا اومده بعد از احوال پرسی میگه مبینا(بچه اولش ۵ سالشه) از وقتی میعاد(پسرش چند روزشه) به دنیا اومده خیلی عصبی شده بااینکه قبلا از این بچه صدا نمیشنیدی!میگفت همش داره گریه میکنه و میادتو گوش مامامنش میگه باهات قهرم تازه دیده میعاد شیر میخوره اونم گفته شیر مامانشو میخواد!!!!!

البته به نظر خیلی عجیب نبود این اتفاق برای همه بچه ها میوفته چنتا مطلب براش پیدا کردم که بهش بدم البته بهش گفتم هر چی حساس تر باشی مبینا بیشتر مضطرب میشه !

در هر صورت فکرکردم بیربط نباشه که این مطلبو درباره ترتیب تولد و تاثیر اون در تحول شخصیت بزارم .من بچه اخر هستم  درباره من خیلی درست بود! البته نقاط منفی فقط چنتایی درست داشت

 

مايكل گروس، نويسنده كتاب "چرا فرزندان اول فرمانروايي مي كنند و فرزندان آخر مي خواهند جهان را دگرگون كنند"، اعتقاد دارد: موقعيت يك بچه در خانواده، شخصيت، رفتار، يادگيري و قدرت كسب معاش او را تحت تأثير قرار مي دهد. اغلب مردم دركي ذاتي از اين مطلب دارند كه ترتيب تولد به نحوي بر رشد تأثير مي گذارد، اما چگونگي تأثير مهم و معني دار آن را كمتر از آن چه كه واقعاً هست، در نظر مي گيرند.

فرزندان اول خانواده

نقاط مثبت:  آنها ذاتاً فرمانده به دنیا آمده اند. احتمالاً رئیس جمهورها، فضانوردان و مدیرعاملین همه فرزندان اول خانواده هستند. فکر می کنند که همیشه حق و اولویت در هر کاری با آنهاست. فرزندان اول به دو دسته تقسیم می شوند: پرورش دهندگان افراد مطیع یا متحول کنندگانی سلطه جو. هر دو یکسان هستند فقط از متدهای مختلفی استفاده می کنند. معمولاً فرزندان اول خانواده، افرادی ایرادگیر، مشکل پسند، و دقیق هستند و عاشق توجه به جزئیات مسائلند. افرادی وقت شناس، منظم، و با کفایتند که دوست دارند همه چیز به بهترین نحو انجام شود. از مسائل غافلگیر کننده نیز به هیچ وجه خوششان نمی آید.

نقاط منفی:  معمولاً این افراد کمی بداخلاق، ترشرو بی احساس به نظر می آیند. گه گاه به خاطر زورگویی و فشاری که بر سایرین می آورند، تهدید کننده و رعب آور هستند. چون فکر می کنند که همیشه حق با آنهاست و فقط خودشان همه چیز را می دانند، به دیگران اطمینان کمی دارند. ریاست مآب، ایرادگیر و نسبت به اشتباهات حساس و نکته سنج هستند.

 

بد نيست بدانيد برخي شخصيتها نظير هيلاري كلينتون، ريچارد برانسون، جي.كي.رولينگ (نويسنده كتابهاي هري پاتر)، وينستون چرچيل همچنين بعضي از ستاره هاي سينما از جمله: كلينت ايستوود، جان وين، سيلوستر استالونه، بروس ويليس، و همه بازيگراني كه نقش جيمز باند را بازي كرده اند، همگي فرزند نخست خانواده بوده اند.

فرزندان وسط خانواده


نقاط مثبت:  فرزندان وسطی، افرادی خانواده دوست هستند که دیگران از بودن با آنها لذت می برند. مهمترین نیاز آنها، آرام نگاه داشتن اقیانوس پرتلاطم زندگی است و شعار آنها "آرامش به هر قیمتی" است. اینها افرادی بسیار آرام و بی سر و صدا، شیرین و دوست داشتنی هستند و شنوندگان خوبی به شمار می روند. مهارت زیادی در حل مشکلات دارند چون همیشه هر دو جنبه ی یک مشکل را بررسی می کنند و دوست دارند همه را خوشحال کنند. همین مسئله باعث می شود که مشاوران و میانجیگران خوبی باشند.


 

نقاط منفی:  نسبت به فرزندان اول خانواده، احساس سلطه گری کمتری دارند، اما دوست دارند همه آنها را ستایش کرده و دوست بدارند-یا حداقل با آنها احساس شادی و خوشبختی کنند. از آنجا که سعی در راضی نگاه داشتن همه دارند، ممکن است به افرادی وابسته تبدیل شوند. نمی توانند خوب تصمیم بگیرند تا جایی که باعث رنجاندن دیگران می شود. همچنین برای شکست و اشتباهات دیگران، خود را سرزنش می کنند.

 

بعضي از فرزندان وسط مشهور عبارتند از: بيل گيتس، جي.اف.كي، پرنسس دايانا


فرزندان آخر خانواده

نقاط مثبت:

  افرادی شاد و سرزنده اند که این شادی و سرخوشی را با خود همه جا می برند و دیگران را نیز از آن بهره مند می کنند. مهارت های مردمی آنها بسیار قوی است و عاشق این هستند که دیگران را با حرف ها و کارهایشان سرگرم کنند. هیچ کس برای آنها غریبه نیست و به سرعت با همه صمیمی می شوند. افرادی برونگرا هستند که از وجود دیگران انرژی می گیرند. از ریسک کردن واهمه ای ندارند.


 

نقاط منفی

  خیلی زود خسته می شوند. از طرد شدن واهمه داشته و افق توجهاتشان کوتاه است. افرادی خود گرا هستند. معمولاً به خاطر توقعات غیر واقعیشان از رابطه، که تصور می کنند در همه ی رابطه ها باید همیشه خوشی و خنده برقرار باشد، رابطه های زیادی را به فنا می دهند. اما نمی دانند که عمر چنین رابطه هایی بسیار کوتاه است.

بعضي از ته تغاريهاي مشهور عبارتند از: كامرون داياز، جيم كري، رويز ادانل، ادي مورفي و بيلي كريستال.


 

تك فرزندان
تك فرزندها خصوصياتي شبيه فرزندان اول دارند و مداوماً زير بار انتظارات سنگين والدين هستند. تحقيقات نشان مي دهد كه فرزندان اول اعتماد به نفس بيشتري دارند، خوش بيان هستند و احتمالاً بيش از بچه هاي ديگر از تخيل خود استفاده مي كنند. گرچه آنها پرتوقع نيز هستند، از انتقاد متنفرند، و ممكن است غيرقابل انعطاف و كمال گرا باشند.فرزند یگانه به سبب ارتباط مستقیم و نزدیک با والدین رشد ذهنی خوبی دارد و چه بسا همچون فرزند اول به پیشرفت های شایان توجهی نائل شود. اگر والدین فرصت لازم را برای معاشرت با همسالان و دیگران به فرزند یگانه خود ندهند و نیز توجه و اضطراب  بیش از حد نسبت به فرزندشان داشته باشند، باعث خواهند شد که زمینه ناهنجاری هایی در رشد اجتماعی و شخصیتی فرزند یگانه به وجود آید.

 بعضي افراد مشهور كه تك فرزند بوده اند عبارتند از: فرانكلين دلانو روزولت، آلن گرينسپن، تايگر وود، ملكه جوان تنيس ماريا شاراپووا و لئوناردو داوينچي.


 

دو قلوها
از آن جا كه دو قلوها وضعيت برابري دارند و برخورد مشابهي با آنها مي شود در اغلب موارد به هم شباهت دارند.

از دوقلوهاي معروف ميشه درياو خواهرشو اسم برد

88/04/09 توسط روانی شیطون بلا |

شاید

دموکراسی مفهوم غیر قابل دستیابی ای است.ایا به این دلیل باید از جنگیدن برای دموکراسی چشم پوشید؟

من هیچوقت نمیتوانم یک زبان را کامل حرف بزنم…ایا باید از حرف زدن به ان زبان صرف نظر بکنم؟

من نمی دانم چند سال دیگر رابطه من و تو تمام می شود.ایا باید از عشق ورزیدن بی قید وشرط به تو چشم بپوشم؟

 

شاید زمین بخورم و پایم بشکند..ایا باید از راه رفتن صرف نظر بکنم؟

شاید اگر از همسرم جدا بشوم ، مجبور باشم برای همیشه تنها بمانم.ایا باید این زندگی را هر چه که هست تحمل کنم؟

شاید این گیلاس تویش کرم داشته باشد.ایا نباید گازش بزنم؟

شاید…..

ما در جهانی از شاید ها زندگی میکنیم….گیلاس را راحت میخوریم چون عواقبی ندارد.

اما پای چیز های مهمتر که می رسد جا می زنیم.اما این” چیز” های سخت چه تعریفی  دارند؟ فکر میکنم در فرهنگ ما چیز سخت یعنی هر چیزی که نتیجه آنی ندارد.گیلاس را در دم میتوانیم بیندازیم دور یا در دم از مزه اش لذت ببریم.اما ….یک تصمیم در مورد چیزهایی که نتایج آنی ندارند برای ما خیلی سخت است.چرا؟

چون ما دیگر عضوی از یک ساختار اجتماعی نیستیم.ما دیگر یک جامعه نیستیم. ما دیگر بخشی از یک تاریخ طولانی نیستیم.عین گله ای شده ایم که گرگ بهش افتاده باشد…هر کسی به هر طرفی بتواند میدود.همه هراس زده ایم.همه گیج و اشفته ایم. اینقدر دور خودمان میچرخیم که نمیتوانیم یک قدم دور بشویم و کل گله را نظاره کنیم .از یکقدم دور تر.کنش میان افراد اجتماع را نمی توانیم نظاره کنیم.نتیجه را در موفقیت آنی و فردی میبینیم.فقط ما وجود داریم در مرکز جهان …جهنمی که یک جزیره متروک است .

اینکه اینقدر دور میشویم از مفهوم ” من ” اجتماعی..اینقدر دور میشویم از مفهوم با هم بودن…عضوی از یک جامعه بزرگ بودن … که یادمان میرود ادم های دیگر هم هستند.که اینده هم وجود دارد…که حضور ما در این جهان به خودی خود هیچ اتفاق مهمی نیست….سخت است دور شدن از گله و نگاه کردن به خود به عنوان جزئی از یک کل.سخت است ایستادن و فکر کردن یک لحظه..میا ن هیاهوی این گله  گرگ زده…سخت است.اما پس

فرق ما با گله چیست؟ این که ما مثلا ادمیم. که وحشت نباید تعقل را از ما بگیرد اگر بگیرد که گرگ ها برنده بازی هستند.باید بایستیم….یک لحظه به همه گله..به همه ساختار اجتماع فکر کنیم. باید یاد بگیریم که هراس همیشه بخشی از فرایند کسب اگاهی و تغییر است.وقت انست که پایمان را از روی نقطه مرکزی دایره جهان برداریم  از یکقدم دور تر ،یک کمی فقط یک کمی اگاهانه تر به دنیا نگاه کنیم.

88/04/02 توسط روانی شیطون بلا |

تو

آن خس و خاشاك تويي ، پست تر از خاك تويي

شور منم ، نور منم ، عاشق رنجور منم
*
*
زور تويي ، كور تويي ، هاله بي نور تويي
دليل بي باك منم ، مالك اين خاك منم

88/03/27 توسط روانی شیطون بلا |