تبليغاتX

خداوندا...

تقدیرم را زیبا بنویس,

کمکم کن آنچه تو زود میخواهی,من دیر نخواهم...

وآنچه را که تو دیر میخواهی,من زود نخواهم.

(دکتر شریعتی)

کامنتهای غیر اخلاقی به نام من از طرف من نیست این صد بار!

psycho1364@yahoo.com

برای خودم

کتاب

زندگی

خاطره

شعر

خاله زنکی

حرف حساب

داستان کوتاه

دختران قهرمان(فهيمه جونم)

4 تا ستاره مونده تا صبح

زن بودن(الهام جان)

ويولت

پرواز را به خاطر بسپار(نويد عزيز)

انسان جنايت و احتمال

وارش (هستي عزيز)

روزهاي خاكستري(سحر عزيز)

گيلاسي

روزمرگي هاي دخمله بابا

كرم كتاب

ني روحاني

روزهاي خاكستري من

نوشته هاي يك جوان ايراني(اميد عزيز)

علي اقا(عمو علي)

دكتر قضاوت

پازل زندگي

پرواز به سوي پروردگارم

شانتال

صدرا و داداش مهربونش

آست

بادبادك (مستانه)

بانوي شمشير به دست

زلزله(هوووووووووو جون)

مهسا دم بخت

ممول جون

منا خوشگله

سيلويا مهربون

خاله دريا

دايي ارسلان

نازنين ناز نازي

یادداشت های دختر دستفروش مترو

مثلث مرگ!

ارزو

تك نوشته هايي در گذر زندگي

خاطرات زهرا

زن معمولي

بوف بينا

شوكولات تلخ

مرده شور خونه

مدام نامه

روانپريش جون

روياي خيس

يكي از ارش ها

صباي نجيب

پريا

روح سرگردان

ريشه هاي اسمان

برف بازي

نامتناهي دكتر مهرنوش

سارا و عشقوليش

خضر نبي

اسمش چي بود؟

ضد خاطرات

ويولن كوچك

خانم مارپل

دختر کوچولوئه یاغی

گل خونه

پروفایل من!

RSS 2.0
خطاطي نستعليق آنلاين

Designed By Helium



ميرم

ارامش دریا

خوب بلاخره داره موقعش میشه موقع رفتن ثبت نام کردم و درس خوندن. چقدر خوب بود این علافی و خوابیدن تا لنگ ظهر و بی دغدغه زندگی کردنا شنبه دوستم میگفت خودتو اماده کن برای خیلی خیلی درس خوندن و نمره های کم گرفتنانگاراین استادای عتیقه همه جا پیدا میشن!!!! خلاصه اینکه از فردا میریم مسافرت و ۲۲ ثبت نام دارم. صبح رفتم از مدارکم کپی گرفتم و کلا همه چیزو اماده کردم الانم مامانم داره وسایلمو جمع میکنه

نمیدونم چی در انتظارمه ادمهای جدید محل زندگی جدید خیلی چیزای جدید. خوب خوبیش اینه که من سریع با هر شرایطی منطبق میشم

شنبه رفتيم با دوستام افطاري همه چيز خوب بود يعن ياولش قرار نبود شنبه بريم ولي خوب من با خودم گفتم شايد ديگه نتونم بعضيا از دوستامو ببينم ادم كه از فرداش خبر نداره واسه همين اونايي كه نميخواستم دعوت كنمو هم گفتم كه بيان اونام گفتن كه ما شنبه ميايم اونجايي كه تو ميگي هم نميتونيم بيايم بريم فلان جا. حالا فلان جا يعني سر خيابون اونا منم ديگه كوتاه اومدم دوباره با همه هماهنگ كردم ولي اين وسط يكي از دوستاي خوبم گفت نميتونه شنبه بياد. خلاصه تا ساعا ۱ ظهر با همه هماهنگ كردم نزديكاي ۷ بود داشتم حاضر ميشدم كه تا ۷.۱۵ برا افطار برسم كه ديدم اون ۲ نفري كه نميخواستم دعوت كنم اس ام اس دادن كه ميدوني ما نميايم يكيشون ميگفت رفته دندون پزشكي و اون يكي هم ديده حوصله نداره تا سر خيابون بياد تا به ما ملحق بشهمن موندم چطور تا ساعت ۱ نمیدونسته وقت دندون پزشکی داره؟

حالا اين  كه نميومدن كه عالي بود ولي حرصم گرفته بود كه من به خاطر اينا همه برنامه رو تغيير دادم و سميه نتونست بياد و كلا حالم گرفته شد دفعه اولشون نبود و كلا اينا وصله ناجوري بودن تو گروه ما منم ديگه اعصاب نداشتم  كلي به خودم بد و بيراه ميگفتم كه تقصير خودمه ديگه به هر كدوم يك اس ام اس دادم كه حالشون گرفته بشه (بي تربيتي بود نميشه توضيح بدم)

ولي عوضش خيلي خيلي به ما خوش گذشت و جالبيش اين بود هر كي ميرسيد ميگفت فلاني و فلاني كجان وقتي ميگفتم نميان همه ميگفتن بهتر

 

فك نميكنم تا هفته اينده دسترسي به اينترنت داشته باشم  يعني ترجيح ميدم كه نداشته باشم كه اين اعتياد كم كم خو ب بشه تا من برگردم مراقب اين دخملم باشين

88/06/16 توسط روانی شیطون بلا |