تبليغاتX

خداوندا...

تقدیرم را زیبا بنویس,

کمکم کن آنچه تو زود میخواهی,من دیر نخواهم...

وآنچه را که تو دیر میخواهی,من زود نخواهم.

(دکتر شریعتی)

کامنتهای غیر اخلاقی به نام من از طرف من نیست این صد بار!

psycho1364@yahoo.com

برای خودم

کتاب

زندگی

خاطره

شعر

خاله زنکی

حرف حساب

داستان کوتاه

دختران قهرمان(فهيمه جونم)

4 تا ستاره مونده تا صبح

زن بودن(الهام جان)

ويولت

پرواز را به خاطر بسپار(نويد عزيز)

انسان جنايت و احتمال

وارش (هستي عزيز)

روزهاي خاكستري(سحر عزيز)

گيلاسي

روزمرگي هاي دخمله بابا

كرم كتاب

ني روحاني

روزهاي خاكستري من

نوشته هاي يك جوان ايراني(اميد عزيز)

علي اقا(عمو علي)

دكتر قضاوت

پازل زندگي

پرواز به سوي پروردگارم

شانتال

صدرا و داداش مهربونش

آست

بادبادك (مستانه)

بانوي شمشير به دست

زلزله(هوووووووووو جون)

مهسا دم بخت

ممول جون

منا خوشگله

سيلويا مهربون

خاله دريا

دايي ارسلان

نازنين ناز نازي

یادداشت های دختر دستفروش مترو

مثلث مرگ!

ارزو

تك نوشته هايي در گذر زندگي

خاطرات زهرا

زن معمولي

بوف بينا

شوكولات تلخ

مرده شور خونه

مدام نامه

روانپريش جون

روياي خيس

يكي از ارش ها

صباي نجيب

پريا

روح سرگردان

ريشه هاي اسمان

برف بازي

نامتناهي دكتر مهرنوش

سارا و عشقوليش

خضر نبي

اسمش چي بود؟

ضد خاطرات

ويولن كوچك

خانم مارپل

دختر کوچولوئه یاغی

گل خونه

پروفایل من!

RSS 2.0
خطاطي نستعليق آنلاين

Designed By Helium



ثبت نام نامه

اخيش بلاخره تموم شد! اين كورس fce ميگم ديروز بلاخره  فاينال اخرين ترمو دادم و يك نفس راحت كشيدم و خوشبختانه خيلي عالي شد!!!

راستي من برگشتم از تهران. رفتم ثبت نام كردم  و يكم با دانشگاهمون اشنا شدم حالا قراره اينترنتي انتخاب واحد كنم و اولاي مهر برگردم. اينجا هم كلي كار دارم ولي به خاطر روزه اصلا حال بيرونر فتن از خونه ندارم و اكثرا خوابم. ولي خداييش روزه خوري هم عالمي داره ها!!! تهران كه بودييم صبونه ناعر افطار و شام ميخورديم فقط حسش نبود سحر هم بيدار بشيم واسه همين من حدود 1.5 كيلو چاق شدم  كلا بهم خيلي اب و هوا ساخته بود همش گشنم ميشد حالا خدا به خير بگذرونه بعدا چي ميشم!!!

 

دو تا دختر عمه ها هم فوق قبول شده بودن يكيشون همون امير كبير كه درس ميخوند شاگرد اول شده بود بدون كنكور گرفته بودنش يكي ديگه هم فوق فيزيك . اوني كه فيزيك خونده همونيه كه من چند پست پيش عكس بچگيشو كنار خودم گذاشته بودم يادتونه؟ خوب من با اين دختر عمه هه كارد و پنير بوديم و اصلا چشم ديدن همو نداشتيم و كلا زياد با هم حال نميكرديم تا همين چند روز پيش كه تهران بوديم خونه اونا دعوت بوديم  نميدونم چي شد كه ما شروع كرديم با هم حرف زدن خلاصه يخ بينمون شكست و تا نصفه شب يكريز حرف زديم. دختر عمه هه ميگفت تو جريانات  جيز داشتن ميگرفتنش ببرن عروسش كنن كه مردم نجاتش دادن و از همون موقع ترسيده وديگه نرفته تو خيابون جيز جيز. حالا ميگفت برا روز قدس بمون دوباره با هم بريم!!!! طفلي خبر نداره من از سايه خودم هم ميترسم. خلاصه قرار شد اونجا كه رفتم با چنتا از برو بچ كلاس فري ديسكاشن تشكيل بديم . بعدشم دختر عمه هه ليدر گروه كوه نوردي هم هست و مدام تو كوه و بيايونه ولي هر چي رو مخ من كار كرد نتونست منو گول بزنه كه با خودش ببره بيابون!! ايش وقتي ادم تخت گرم و نرمشو داره مگه مريضه صبح خروس خون بره كوه يا مثلا 5 روز بره طبيعت گردي تو لرستان!!!

خلاصه اينكه خيلي خيلي  با هم خوب شديم و مامانم اينا ما دوتا كفترعشقو نزديكاي 2-3 صبح از هم جدا كردن.اصلا نميگن ما تازه حرفمون گل انداخته بود !! حالا همش فك ميكنم اين كه خيلي بچه خوبيه چرا من اصلا ازش خوشم نميومد

 

 اها رفته بودم ثبت نام كنم بايد يك فيش 3500 برا كارت دانشجويي واريز ميكردم ولي خيلي ريز نوشته بودن تو مدارك لازم تازه تو سايت هم اعلام نكرده بودن منم خداييش نديدم داداشمكه باهام اومده بود ديد و رفت واريز كرد فيشو داد دست من . بعدش مداركو كه داشتم ميدادم به خانم ثبت نامي بهم گفت چطور فهميدي بايد 3500 بريز برا كارت. منم گفتم تو مدارك زده بود . اونم به چنتا اقاها كه اونا نيدده بودن گفت ببينيد دانشجو منظم به اين ميگن واسه همينه يك عده دكترا قبول ميشن يك سري قبول نميشن. بعدا به من گفت دكترا خودمون داريم خوب درس بخون كه قبول بشي. منو ميگي رفتم تو ابرا!!! بعد تو همون حس جو گيري به داداشه گفتم برو يه فيش هم براي كارت دانشجويي دكترا واريز كن!!!

 

ديگه بيام به وبلاگاتون سر بزنم چقدر پست هوا كردين تو اين 7-8 روز

88/06/26 توسط روانی شیطون بلا |