بوی برگهای بارون زده منو مست میکنه اونقدر زیاد که وا میستم و فقط بو میکنم. تو اتاقم وقتی شبا پای کامپیوتر هستم لای پنجره رو باز میزارم تا اون باد خنک که تا مغز استخونو پر از شادی میکنه بهم بخوره با اهنگایی که دوسشون میدارم و انگار فقط من بيدارم...انگار فقط من پنجره را باز كرده ام...انگار فقط من دستانم را از پنجره بيرون آورده ام و مي گويم خدايا شكرت،خدايا دوستت دارم...نه فقط شبهاي باراني... نه فقط هنگامي كه خوبم و خوب مي بينم...به تعداد دفعاتي كه با خود گفتيم خدايا دوستت دارم و شايد،همين كافي باشد.بعضی وقتها فکر میکنم همین چیزای ساده برای اینکه خوشبخت باشیم کافیه!!!
پاييز امسال عجيب بوي جدايي مي دهد . بوي غربت و تنهايي امسال تمام پاييز را در بر گرفته و من با هر نفس عميق بوي بغض فروخورده آسمان را حس مي كنم . 
بوی مهر هم میاید بوی تولد پدر در اولین روز مهر  
بوی مدرسه بویی که سالهاست برایم خاطره شده است. بوی دبیرستان بوی پرتاب کردن برف تو صورت معلما اعتصاب کردن و نرفتن سر کلاس .وی کارگاه اشپزی . خاطره کلاس سوم دبیرستان که دم عید با حوریه و فرزانه رو دیوارش سفره هفت سین نقاشی کردیم .روزهای سه شنبه هر هفته که بین من و فرزانه یک راز شد و قرار شد هیشکی نفهمه ! فرار کردن های من و فرزانه زنگ های ورزش از مدرسه (جای خاصی نمیرفتیم فقط دلمون میخواست زود برگردیم خونه) . روزهایی که انگار خیلی طولانی بودن و تازنگ بخوره هزار سال میگذشت.
زنگ تاریخ که هدی جلوی چشمهای ۴ تا شده ما قبل از اینکه ازش درس بپرسن باند کشی بست به دستش و به معلم که قرار بود ازش درس بپرسه گفت دستم دیروز در رفته نتونستم درس بخونم و منکه از خنده منفجر شدم و همه چی لو رفت.
معلم زمین شناسی که تیکه کلامش سوالی ندارین بود و ما قبل ازاینکه بیاد رو تخته مینوشتیم سوالی نداریم
پشت در کلاس نوشته بودیم اینجا گاراژ غدیر جانگولره
معلم مهربون ریاضی که اونقدر خوب درس داد که من ریاضی ۲ ترم سوم دبیرستانو ۲۰ گرفتم
کجایین دخترا؟ دلم براتون تنگ شده ...........................
باران می بارد
گاهی هم آسمان فریادی برمی آورد از سر شوق
او خوشحال است از عشقبازی تکه ابرهایی که آنها را در دامان خویش پرورش می دهد
آری ،
پاییز است آغاز حادثه  |